ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

35

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

گاورس « 19 » است . اغنام و احشام هم دارند . امروز در چهار طاقى كه اسمش مسجد است و بر لب آب شور واقع منزل شد . از دو طرف آب و سبزه نمايان است . غالب اهل بجستان از رجال و نسوان مشغول رشتن و بافتن پشم و شال مىباشند . امنيت در اين منازل به حديست كه زوار و قوافل زاد و راحلهء خود را بر سر راه ريخته ، به اطمينان مىخوابند . ديشب وقت سحر قافلهء كرمان مىگذشت ، يك نفر كرمانى اين شعر را مىخواند : [ بيت ] شب شنبه ز كرمان بار كردم * غلط كردم كه پشت بر يار كردم بنده را بالبديهه اين دو بيتى به خاطر رسيده و هوهذه . [ بيت ] اگرچه مو گنه وسيار كردم * به اميد ته‌اى غفار كردم كنم يك شاتوئينى چون ته ديرم * و خوردم لوط و خود وسمار كردم خلاصه مارنديز رباط ندارد . و از اين رهگذر ، بر مجتازان « 20 » و زوار بد مىگذرد .

--> ( 19 ) - گاورس : گياهى است از تيرهء گندميان و از دستهء غلات كه دانه‌هايى شبيه ارزن دارد و با ارزن از يك نوع است . و در حقيقت گونه‌اى ارزن است كه دانه‌هايش درشت‌تر است و پوستش نيز از پوست ارزن ريزتر است . دانه‌هاى اين گياه را بيشتر به كبوتران دهند گورس ، جاورس ، چاورس هندى ، گاورس هندى ، چينه شهرى است خرم و آبادان و كشت ايشان گاورس است ( حدود العالم 97 ) . . . گاورس ريزه ( امر ) دانهء گاورس ( استعاره ) اخگر آتش : طاووس بين كه زاغ خورد و آنگه از گلو * گاورس ريزه‌هاى منقى برافكند خاقانى ، عبد ، فرهنگ معين . ( 20 ) - مجتاز - گذرنده ، رهسپار ، راهگذر ، عابر « و من كه فضلى ندارم و در درجهء ايشان نيستم چون مجتازان بوده‌ام تا اينجا رسيدم . بيهقى فيض 96 » فرهنگ معين .